محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
944
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
چون شب درآمد خزريان در بگشادند و بگريختند و مسلمانان اندر قلعه رفتند . پس مسلمه بفرمود تا آن حوضها پاك كردند ، و شارستان به چهار قسم كرد : يكى دمشقيان را داد و يكى قسطنطينيان را ، و يكى حمصيان را ، و يكى مردم شام را داد و مردمان جزيره را ، و امروز بديشان باز خوانند . پس مسلمه مردى [ را ] بخواند از ياران خويش ، نامش قريد بن الاسود الثعلبى ( ؟ ) و ولايت باب الابواب به دو داد و فرمودش تا بر چهار حد شارستان بناء خانه ها سازند مر غلَّه را و سلاح را ، و كنگره ها آبادان كنند ، و درى آهنين برنهاد . پس مسلمه هر مردى را كه بنشاند اندر آن شارستان روزى بداد و اجرى فرمود چندانكه ببايست . پس مروان بن محمّد را خليفت كرد و خود به شام باز رفت به نزديك هشام . و خزريان آگاه شدند از بازگشتن مسلمه به شام . همه به شهرهاى خويش باز آمدند . خبر به مروان شد . مردمان را گرد كرد فزون از چهل هزار مرد عرض كرد و بر بلنجر شد و از آنجا برداشت و به زمين خزر اندر رفت . و كشتن كرد و چهارپايان براند و به شارستان بازآمد . مسلمانان را گرد كرد . و اين زمستان سرد بود و اين غزو را غزو الطين نام كردند يعنى كارزار گل ، از بس باران كه آمد . و اندر اين غزو بود كه مروان فرمود تا دمهاى اسبان ببريدند از بسيارى گل كه اندر دم اسبان همى گرفت . چون وقت بهار بود ، هشام بن عبد الملك مروان را معزول كرد و سعيد بن عمرو الحرشى را به جاى او بفرستاد . سعيد بيامد و به باب الابواب بنشست و دست به غزو كردن بگشاد و هيچ گونه نياسود . پس سعيد را چشمها نابينا شد و نامه نوشت به هشام بن عبد الملك و او را از حال خود آگاه كرد . سعيد را بازخواند و مروان را به جاى او بفرستاد . و مروان از شام برفت با صد و بيست هزار مرد ، و به ارمينيه شد و به جايى فرود آمد كه آن را كسال گويند و چهل فرسنگ به بردعه و بر بيست فرسنگى تفليس ، و دست بكشيد به حرب كردن تا ملكان ارمينيه همه به طاعت آمدند . پس پيشتر رفت و يك يك از آن قلعه ها همىگشاد تا همه بلاد ارمينيه بگشاد . پس نامه نبشت بدان سپاه كه به باب الابواب بودند